پت شاپ پرشین پت |سگ |گربه |
Follow Us
facebook twitter blog google
hadi : سلام گربه چهل روزه ام در اثر ضربه به چشمش پلك سومش اسيب ديده و متورم شده تا جايى كه ما نگران شديم و فكر كرديم چشمش لوچ شده اما متوجه شديم پلك سوم ورم كرده براى درمانش چه قطره يا پمادى را تجويز ميكنيد با تشكر
محمدرضا : سلام دوستان، من یک جوجه عروس هلندی زرد رنگ با چشمای البالویی خریدم، اسمشو چی بزارم؟
ملینا : سلام.من دوتا گربه دارم.خواهرن.
یکیشون تمام علائم فحل رو داره.یکیشون نه.
الان۹ماهن.
میشه بذارم جفتگیری کنه اما یه کاری کنم که باردار نشه؟موقعیت نگهداری بچه هاشونو تا برج ۷ ندارم.لطفا کمک کنید.
وحيده : سلام خسته نباشيد پنج روزه يه بچه گربه تقريبا ٤هفته سنش ميشه ماده هست پيداكردم تنها توخيابون بود اورديمش خونه روز اول اصلا نه دفع إدرار داشت نه مدفوع روز دوم
طبيعي بود ولي روز سوم تكرر ادرارشديد ومني إسهال داره كه بادردهمراه هست الان موندم چكار كنم تقريبا گاهي هر ده دقيقه ادرار ميكنه پاهاش همش خيسه گاهي توي خاك ميره بهش سينه مرغ پخته شده ميدم ولي ديشب بالاورده بود خواهش ميكنم راهنماييم كنين چطور كمكش كنم امكان اينكه به دامپزشك ببرم هم ندارم دلم نمياد بيرون رهاش كنم خواهش ميكنم كمك كنين ممنونم
غزل جووووون : 😍😍😍😍😍🐶🐶🐕🐕
سهند : من چوب را درون قفس مرغ عشق کردم ولی انها فرار میکنن تشویق هم کردم
reza : سلام من یک عروس هلندی ماده دستی دارم چند وقته که بادیه عروس تر وحشی جفتش کردم و از همون اول که جفتشون رو تو یه قفس گذاشتم قوطی تکثیر رو هم گذاشتم .الان عروس ماده ۴ تا تخم گذاشته و با نرم خیلی بد رفتاری میکنه آیا طبیعیه اگر نیست چه کنم؟؟نمیدونم که تخم ها نطفه دارن یا نه .و عروس نر هم رفتار عجیبی از خودش نشون میده کاسه پلاستیکی غذاشو با نوکش میکنه چیکار کنم؟؟آیا افسرده شده؟؟؟؟فکر کنم عروس ماده باهاش جفت نمیشه ؟؟؟و یک سوال دیگه اینکه عروس دستی ام که الان وحشی شده بعد از فرایند جفت گیری دوباره دستی میشه؟؟لطفا سریعا پاسخ دهید خواهش میکنم ممنون
شهاب : سلام..
یک اسم خوشگل و خاص برای عروس هلندی نر پیشنهاد بدین ..
ممنون
شهاب : سلام..
یک اسم خوشگل و خاص برای عروس هلندی نر پیشنهاد بدین ..
ممنون
شهاب : سلام.. .
یک جوجه عروس دارم نر هست یه اسم خوشگل و خاص پیشنهاد بدین
شهاب : سلام.. .
یک جوجه عروس دارم نر هست یه اسم خوشگل و خاص پیشنهاد بدین
شهاب : سلام.. .
یک جوجه عروس دارم نر هست یه اسم خوشگل و خاص پیشنهاد بدین
هادی : من یه جوجه تیغی کم سن و سالم میخوام کسی اگه داره این شماره من. 09352803116
رویا یوسفی : ببخشید سگ من امروز دستش میلنگه ایا از کمپلمس یخ استفاد کنم؟
رویا یوسفی : ببخشید سگ من امروز دستش میلنگه ایا از کمپلمس یخ استفاد کنم؟

نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

سخن گفتن آیت الله بهاالدینی با حیوانات

 حضرت آیت الله شیخ «خلیل مبشر کاشانی» در ادامه سلسله مباحث اخلاق و عرفان اسلامی هفتگی خود، ابعاد دیگری از فضائل و کرامات استاد بزرگوارشان، مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی (قدس سره) که از عرفا و مراجع تقلید معاصر بود را تبیین کرده که با توجه به جذابیت موضوع برای جوانان وجویندگان سیر و سلوک معنوی عین فرمایش ایشان در ذیل اشاره می شود:

حضرت آیت الله مبشر کاشانی فرمود: حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمة الله علیه) زبان حیوانات را می فهمید. این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قرآن کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت. در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود.

حضرت آیت الله مبشر کاشانی در ادامه افزود: مرحوم آیت الله بهاءالدینی (قدس سره) روزی به یزد دعوت شدند، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام خواست گوسفندی را پیش پای آقا ذبح کند، وقتی گوسفند را آوردند، آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که امروز مرا نکشند، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاءالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید، بگذارید روز تاسوعا، ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم. مشابه همین داستان در چند شهر دیگر نیز اتفاق افتاده بود...



ماجرای تشرف آیت الله بهاءالدینی محضر امام رضا (ع)

روزی یکی از نزدیکان مرحوم حضرت آیت الله بهاءالدینی که مورد اطمینان است برایم نقل کرد که خدمت آقا بودم، صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا (ع) شد. گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود: برویم. گفتم: چه وقت؟ فرمود: الان.
عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. به خود گفتم بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم، فرمود من هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از حسینیه آقا پیاده آمدیم تا سر خیابان، منتظر ماندیم ناگهان دیدیم از آخر خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید.
وقتی نزدیک آمد، ایستاد و کیسه ای پول به آقا داد و گفت: آقا این پول مال شماست، آقا بدون اینکه چیزی به او بگوید، خطاب به من فرمود: فلانی بگیر و برویم. این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و نیازهای مادی و معنوی بنده خود است و او رزاق همگان است، در همه انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد. ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر او می بینند و او را ناظر و رازق می بینند و به این معارف یقین دارند

نظرات کاربران
  • 33
    چرا دروغ میگی
  • 1
    اهمق دیوونه پس چرا حرف بد میزنی
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید

 

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید  

mofos