پت شاپ پرشین پت |سگ |گربه |
Follow Us
facebook twitter blog google

نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

سخن گفتن آیت الله بهاالدینی با حیوانات

 حضرت آیت الله شیخ «خلیل مبشر کاشانی» در ادامه سلسله مباحث اخلاق و عرفان اسلامی هفتگی خود، ابعاد دیگری از فضائل و کرامات استاد بزرگوارشان، مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی (قدس سره) که از عرفا و مراجع تقلید معاصر بود را تبیین کرده که با توجه به جذابیت موضوع برای جوانان وجویندگان سیر و سلوک معنوی عین فرمایش ایشان در ذیل اشاره می شود:

حضرت آیت الله مبشر کاشانی فرمود: حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمة الله علیه) زبان حیوانات را می فهمید. این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قرآن کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت. در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود.

حضرت آیت الله مبشر کاشانی در ادامه افزود: مرحوم آیت الله بهاءالدینی (قدس سره) روزی به یزد دعوت شدند، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام خواست گوسفندی را پیش پای آقا ذبح کند، وقتی گوسفند را آوردند، آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که امروز مرا نکشند، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاءالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید، بگذارید روز تاسوعا، ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم. مشابه همین داستان در چند شهر دیگر نیز اتفاق افتاده بود...



ماجرای تشرف آیت الله بهاءالدینی محضر امام رضا (ع)

روزی یکی از نزدیکان مرحوم حضرت آیت الله بهاءالدینی که مورد اطمینان است برایم نقل کرد که خدمت آقا بودم، صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا (ع) شد. گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود: برویم. گفتم: چه وقت؟ فرمود: الان.
عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. به خود گفتم بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم، فرمود من هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از حسینیه آقا پیاده آمدیم تا سر خیابان، منتظر ماندیم ناگهان دیدیم از آخر خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید.
وقتی نزدیک آمد، ایستاد و کیسه ای پول به آقا داد و گفت: آقا این پول مال شماست، آقا بدون اینکه چیزی به او بگوید، خطاب به من فرمود: فلانی بگیر و برویم. این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و نیازهای مادی و معنوی بنده خود است و او رزاق همگان است، در همه انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد. ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر او می بینند و او را ناظر و رازق می بینند و به این معارف یقین دارند

نظرات کاربران
  • 33
    چرا دروغ میگی
  • 1
    اهمق دیوونه پس چرا حرف بد میزنی
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید  

mofos