پت شاپ پرشین پت |سگ |گربه |
Follow Us
facebook twitter blog google
Hosna : من باید چکار کنم گربه ی من شب ها بازی می کند و روی مبل هم ادرار می کند ولی روز ها بعد از ظهر خواب است؟
Hosna : بچه گربه ی من روز ها توی ظرف خاک جیش می کند ولی شب های روی مبل و تخت خواب چی کار باید بکنم ؟
Hosna : بچه گربه ی من روز ها توی ظرف خاک جیش می کند ولی شب های روی مبل و تخت خواب چی کار باید بکنم ؟
mmmm : عکس اسب قهوه ای رو باکیفیت بالا دارین
غزل : زیبا خانم هرکی یه عقیده ای داره و به نرفت بودن هم ربط نداره، محبت به حیوانات از نشانه های انسانیته، از نظر شما گربه جاش تو خیابون که ماشین بهش بزنه یا مورد اذیت و آزار قرار بگیره.
طاهره : خیلی عالی بودش ممنون
Termeh : من یه دختر 16 ساله ام و عاشق حیواناتم ، الان 5 تا مرغ عشق و یک عروس هلندی و لاک پشت دارم ...می دونم یکم زیاده اما همشونو دوست دارم خیلی...از وقتی هم که بچه بودم سگ یا گربه میخواستم خانواده مزهبی ای هم نیستیم اما همیشه دلیل های بیخودی میارن مثلا میگن تو دیگه بزرگ شدی و باید به درسات برسی و از این حرفای مسخره واقعا نمیدونم چیکار کنم لططططططططططططفا کمکم کنید!!!
ملیح : سلام من یک بچه خرگوش ۳ ماهه مینیاتوری دارم یک هفته است خریدمش درست شیر نمیخوره چند روزه مقعدش بیرون زده دستشوییش هم یک جوری بدی شده مثل اسهاله.مریضی داره یعنی؟خیلی ساکته صداشا تا حالا نشنیدم من واقعا ناراحتشم
ملیکا : سلام ، من یک همستر خریدم ولی اصلا شبیه به عکسهایی که تو گوگل هست نیست ،، گوش های تیز داره و لپ نداره ولی دمش خیلی کوچیکه دقیقا مثل دم همستر میترسم موش و بجای همستر بهم داده باشن ،، ممکنه طاعون داشته باشه؟
ياشار : من 3تاهمستر داشتم ولي هيچ كدوم بيماري نداشت
ياشار : من 3تاهمستر داشتم ولي هيچ كدوم بيماري نداشت
ابوالفضل : من یک جفت مرغ عشق دارم میخوام اهلی ودستی شون کنم خیلی بدجور هم بادستشون چنگ میندازن وگاز میگیرند باید چیکار کنم خواهشن کمکم کنید

وچجوری میشه فهمید مرغ عشق چند ماهه هست؟
ابوالفضل : من یک جفت مرغ عشق دارم میخوام اهلی ودستی شون کنم خیلی بدجور هم بادستشون چنگ میندازن وگاز میگیرند باید چیکار کنم خواهشن کمکم کنید

وچجوری میشه فهمید مرغ عشق چند ماهه هست؟
اصلانی : سلام من نژاد سگم گلدن رتریوره
الان ۴ماهش شده تازه و اینکه دگتر گفته شش هاش صدای خس خس داره ولی انقدر وخیم نیست که دارو مصرف کنه
من شبا که میبرمش بیرون
بهش میگن بدو میدوه ولی در حین دویدن زوزه میکشه انگار اذیت میشه دلیلش چی مستونه باشه به نظر شما تنگی نفسه؟
Zahra : سلام من یه اردک دارم 3ماهه که بزرگش کردم خیلی بهش عادت دارم امروز از یه فاصله یه زیاد افتاد بالش یکیش افتاده خیلی درد می کنه باید چی کارش کنم؟؟؟؟
خطایی رخ داده است. خطا : آخرین محصولات فروشگاه پرشین پت در حال حاضر در دسترس نیست

نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

سخن گفتن آیت الله بهاالدینی با حیوانات

 حضرت آیت الله شیخ «خلیل مبشر کاشانی» در ادامه سلسله مباحث اخلاق و عرفان اسلامی هفتگی خود، ابعاد دیگری از فضائل و کرامات استاد بزرگوارشان، مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی (قدس سره) که از عرفا و مراجع تقلید معاصر بود را تبیین کرده که با توجه به جذابیت موضوع برای جوانان وجویندگان سیر و سلوک معنوی عین فرمایش ایشان در ذیل اشاره می شود:

حضرت آیت الله مبشر کاشانی فرمود: حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمة الله علیه) زبان حیوانات را می فهمید. این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قرآن کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت. در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود.

حضرت آیت الله مبشر کاشانی در ادامه افزود: مرحوم آیت الله بهاءالدینی (قدس سره) روزی به یزد دعوت شدند، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام خواست گوسفندی را پیش پای آقا ذبح کند، وقتی گوسفند را آوردند، آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که امروز مرا نکشند، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاءالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید، بگذارید روز تاسوعا، ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم. مشابه همین داستان در چند شهر دیگر نیز اتفاق افتاده بود...



ماجرای تشرف آیت الله بهاءالدینی محضر امام رضا (ع)

روزی یکی از نزدیکان مرحوم حضرت آیت الله بهاءالدینی که مورد اطمینان است برایم نقل کرد که خدمت آقا بودم، صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا (ع) شد. گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود: برویم. گفتم: چه وقت؟ فرمود: الان.
عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. به خود گفتم بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم، فرمود من هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از حسینیه آقا پیاده آمدیم تا سر خیابان، منتظر ماندیم ناگهان دیدیم از آخر خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید.
وقتی نزدیک آمد، ایستاد و کیسه ای پول به آقا داد و گفت: آقا این پول مال شماست، آقا بدون اینکه چیزی به او بگوید، خطاب به من فرمود: فلانی بگیر و برویم. این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و نیازهای مادی و معنوی بنده خود است و او رزاق همگان است، در همه انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد. ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر او می بینند و او را ناظر و رازق می بینند و به این معارف یقین دارند

نظرات کاربران
  • 33
    چرا دروغ میگی
  • 1
    اهمق دیوونه پس چرا حرف بد میزنی
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید

 

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید  

mofos