پت شاپ پرشین پت |سگ |گربه |
Follow Us
facebook twitter blog google
مهدی : سلام .یه جفت نر و ماده جوجه تیغی میخوام اگه کسی داره لطفا تماس بگیره.استان گیلانم.
۰۹۱۹۰۳۰۰۰۱۵ رضاییان
سارا : سلام منم گربه میخوام..فقط هم رگدال میخوام.. لطفا کمکم کنید..😢
مریم : من دو روزه که یک توله سگ دو ماهه میکس پودل و مالتیز خریدم
همش خواب و بدون انرژی هستش و وقتی از خواب بیدار میشه میارم بیرون دوباره رو کف زمین دراز میکشه
نمیدونم طبیعی این یا نه ....
سینا : سلام
سگ من پیکینز
وقتی خونه تنهاست تا چند ساعت فقط پارس میکنه
تا گلوش خشک بشه نتونه نفس بکش
هر چی ببینه یا میجوه
یا خراب میکنه
مدفوع میکنه
اعصابمو خراب کرده نمیدونم چیککارش کنم
سینا : سلام
سگ من پیکینز
وقتی خونه تنهاست تا چند ساعت فقط پارس میکنه
تا گلوش خشک بشه نتونه نفس بکش
هر چی ببینه یا میجوه
یا خراب میکنه
مدفوع میکنه
اعصابمو خراب کرده نمیدونم چیککارش کنم
للثق4ثرث : خدا لعنت کنه کسایی رو که به حیوانات اذیتو آزز می رسوند به هر حیوانی به هر طریقی انشاء ا.... اگر عزیز دادن خدا سر عزیزاشون صدها برابر بیاره .... انشاء خداوند تقاصشونو صد ها برابر ازشون بگیره
majid : دروود دوستان ،
من وقتی 4 سالم بود ، یه جوجه بلبل گیرمون آمد که پر و بال نداشت.
خیلی باهوش و خونگی بود، عضوی از خونوادمون بود. همه دوستش داشتیم .
14 سالش شد، وسط موهای مشکیش چند نخ تار سفید بیرون آمده بود و پیر شده بود و بعد از مدتی مرد. روز تلخی بود.
حالا 30 سالمه و دو تا جوجه بلبل خیلی کوچک یکی از دوستام واسه عشقم به بلبل و خاطره اون روزا ، واسم هدیه آورده.
سوال اصلیم اینه که دو تا بلبل تو خونه دستی میشن ؟
چون شنیدم که اگه دو تا باشن ، دیگه به من عادت نمی کنن .
بعدش اینکه اینا الان یه هفته شونه ، منم بعضی روز ها باید برم جلسه ، و اینا هم باید خودم بهشون غذا بدم ، به نظرتون حداکثر تا چند ساعت میشه تو خونه تنهاشون بگذارم اگه قبلش سیرشون کنم.
آلخمیس : سلام ببخشید ایا درسته ک سگ های بزرگ مثل سیبرین هاسکی نسبت به سگ های کوچیک مثل شیتزو تریر پریود کمتری دارند یعنی خونریزیشون خیلی کمتره ولی اصلا جایی رو کثیف نمیکنن؟یا فقط بازار گرمیه؟
مهشید : من جوجه شاه طوطی دارم نمیدونم اسم جدید و قشنگ چی بزارم
payam : با سلام
خواهان جوجه تيغي كوچك هستم مطابق عكسهاي بالا
يزد هستم
در صورتيكه دوستان داشتن به اين شماره مسيج بديد
٠٩١٢٨٩٤١٦٠٠
ابولی : ببین عزیزانم. من تو چند سال عمرم که سگ بازی میکنم اینو فهمیدم که سگ اخلاقش میشه مثل صاحبش هرجوری باهاش تا کنی باهات تا میکنه به ضات سگ هم نیست به اخلاق خود طرف میره من که خودم هیچکس نیست تو شهر از دستم عزاب نباشه حالا خودت بفهم سگام چین ممنون تازه همه سگ هام سگ محلی هست تا حالا دوتاشونو شهرداری زنگ زدم امده کشته
سارینا : من11سالمه و می خوام پامرانین بخرم از چه جاهایی بخرم بهتر است
سارینا : من11سالمه و می خوام پامرانین بخرم از چه جاهایی بخرم بهتر است
محمدعلی : اشلکه.مارو دیوانه فرض کردن
مژگان : سلام من یک هفته میشه که یه توله اشپیتزآوردم خوشبختانه دوروزه یادگرفت که روی روزنامه ادرارکنه چون چندلایه روزنامه روکنارلونش گذاشتم وهربارکه خیس میکردفقط یه لایه از روزنامه روبرمیداشتم فقط اولین بار که مدفوع کردتوی لونش اینکارروکردومن هم تنبیهش کردم و اجازه ندادم که توی لونش بره بخوابه ویک ساعتی گذاشتمش روی روزنامه های ادرارش که بعدازاون متوجه شدکه دیگه نبایدتولونش اینکارروبکنه

نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

سخن گفتن آیت الله بهاالدینی با حیوانات

 حضرت آیت الله شیخ «خلیل مبشر کاشانی» در ادامه سلسله مباحث اخلاق و عرفان اسلامی هفتگی خود، ابعاد دیگری از فضائل و کرامات استاد بزرگوارشان، مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی (قدس سره) که از عرفا و مراجع تقلید معاصر بود را تبیین کرده که با توجه به جذابیت موضوع برای جوانان وجویندگان سیر و سلوک معنوی عین فرمایش ایشان در ذیل اشاره می شود:

حضرت آیت الله مبشر کاشانی فرمود: حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمة الله علیه) زبان حیوانات را می فهمید. این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قرآن کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت. در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود.

حضرت آیت الله مبشر کاشانی در ادامه افزود: مرحوم آیت الله بهاءالدینی (قدس سره) روزی به یزد دعوت شدند، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام خواست گوسفندی را پیش پای آقا ذبح کند، وقتی گوسفند را آوردند، آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که امروز مرا نکشند، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاءالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید، بگذارید روز تاسوعا، ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم. مشابه همین داستان در چند شهر دیگر نیز اتفاق افتاده بود...



ماجرای تشرف آیت الله بهاءالدینی محضر امام رضا (ع)

روزی یکی از نزدیکان مرحوم حضرت آیت الله بهاءالدینی که مورد اطمینان است برایم نقل کرد که خدمت آقا بودم، صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا (ع) شد. گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود: برویم. گفتم: چه وقت؟ فرمود: الان.
عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. به خود گفتم بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم، فرمود من هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از حسینیه آقا پیاده آمدیم تا سر خیابان، منتظر ماندیم ناگهان دیدیم از آخر خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید.
وقتی نزدیک آمد، ایستاد و کیسه ای پول به آقا داد و گفت: آقا این پول مال شماست، آقا بدون اینکه چیزی به او بگوید، خطاب به من فرمود: فلانی بگیر و برویم. این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و نیازهای مادی و معنوی بنده خود است و او رزاق همگان است، در همه انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد. ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر او می بینند و او را ناظر و رازق می بینند و به این معارف یقین دارند

نظرات کاربران
  • 33
    چرا دروغ میگی
  • 1
    اهمق دیوونه پس چرا حرف بد میزنی
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید

 

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید  

mofos