پت شاپ پرشین پت |سگ |گربه |
Follow Us
facebook twitter blog google
کامران تنها : دوستان سانی من ده ساله هستش مدتی دم به دقیقه ادرار می کنه گاهی خیلی کم اما تعداد دفعات زیاده به تازگی هم رنگ ادرارش تیره شده فکر میکنم التهاب مجاری ادرار داره uti نظر شما چیه
ali : جواب بدید
علیرضا : سلام من دوتا مرغ عشق دارم وقتی ماده رو میگیرم اصلا کاری نداره من هی اونو ناز کردم اخر دستی شد به نظرتون ببرمش بیرون فرار نمیکنه
مینا : سلام من سه تابچه همستره سه روزه دارم که مادر ندارن میشه ازشیر گاو کم چرب بامخلوط آب استفاده کنم ودرجه ی حرارت شیر باید چقدر باش
ممنون ازشما
مینا : سلام من سه تابچه همستره سه روزه دارم که مادر ندارن میشه ازشیر گاو کم چرب بامخلوط آب استفاده کنم ودرجه ی حرارت شیر باید چقدر باش
ممنون ازشما
parsa : سلام دوستان.به نظرم اگه قرار نیست راهنمایی کنید و دسترسی بهتون امکان نداره نباید نظر کاربرهارو بگیرید و اینم میدونم بیشتر آدمهای ایران کرکر هستن تا هکر البته بلانسبت هکرهای محترم.حاضرم یک میلیارد پاداش بدم به هکری که بتونه کارمو انجام بده.در حد حرف نباشه فقط و هکر هیچ وقت خودشو تابلو نمیکنه.باتشکر
parsa : سلام دوستان.به نظرم اگه قرار نیست راهنمایی کنید و دسترسی بهتون امکان نداره نباید نظر کاربرهارو بگیرید و اینم میدونم بیشتر آدمهای ایران کرکر هستن تا هکر البته بلانسبت هکرهای محترم.حاضرم یک میلیارد پاداش بدم به هکری که بتونه کارمو انجام بده.در حد حرف نباشه فقط و هکر هیچ وقت خودشو تابلو نمیکنه.باتشکر
نادر : گربه دو ماهه پرشین 500 تومان میخوام
علیرضا : سلام من روز 28دی یه جفت مرغ عشق خریدم بعد سه روز فهمیدم ماده هم بالش و هم پاش اسیب دیده اونو پس دادم و یه ماده ی ابی رنگ گرفتم بعد دو روز کم کم با هم دوست شدن الان هم بعضی موقع ها میاد جفت گیری کند مرغ عشقو میذارم رو دستم کاری نداره ولی بعضی وقتا در میره به نظرتون این کارو ادامه بدم دستی میشه یا نه
Hak : سلام
اينم شماره تلگرام هكر
09393497364
Hak : ارتباط با هكر
09393497364
سارا : سلام خرگوش من ریزش موی شدید گرفته و از چشمش هم اشک سفید میاد ۲بار پیش دکتر بردمش و قطره ی بتازونیت داده ولی هیچ تاثیری نداشته دارویی هست برای درمانش ؟!
ازور : سلام من یک جف بلبل خرمادارم مطمئن نیسم که باهم جفت باشن ولی فک کنم نوکشون باهم یکم تفاوت داره ونیمه اشتی هستن توحالت معمولی اصن ازدستم هیچ نمیخورن ولی یکم که گرسنه بشن ازدستم خرمامیخورن روزی چتدساعت درقفس توی اتاقم بازمیزارم میان بیرون براخودشون میگردن بعدمیرن توقفس بعضی اوقات نمیرن یکیشون که میزارم قفس اون یکیشونم میره ولی بیشتراوقات خودشون میرن تویه قفس بایدچیکارکنم که بلبلم مثه بعضی ازدوستان که گقتندروشونشون میشنه سرسفره میاداشتی بشه امکانش هس عـــایا؟ اگــه کسی میدونه راهنمایی کنــه لطفـــأ
elsa : اصلا ارزش نداره که بخاطر یه عکس اینکاررو کنی
نیما : عالی

نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

سخن گفتن آیت الله بهاالدینی با حیوانات

 حضرت آیت الله شیخ «خلیل مبشر کاشانی» در ادامه سلسله مباحث اخلاق و عرفان اسلامی هفتگی خود، ابعاد دیگری از فضائل و کرامات استاد بزرگوارشان، مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی (قدس سره) که از عرفا و مراجع تقلید معاصر بود را تبیین کرده که با توجه به جذابیت موضوع برای جوانان وجویندگان سیر و سلوک معنوی عین فرمایش ایشان در ذیل اشاره می شود:

حضرت آیت الله مبشر کاشانی فرمود: حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمة الله علیه) زبان حیوانات را می فهمید. این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می شنیدند. همانطور که در قرآن کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت. در بین عرفا نیز چنین حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود.

حضرت آیت الله مبشر کاشانی در ادامه افزود: مرحوم آیت الله بهاءالدینی (قدس سره) روزی به یزد دعوت شدند، صاحب خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام خواست گوسفندی را پیش پای آقا ذبح کند، وقتی گوسفند را آوردند، آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که امروز مرا نکشند، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاءالدینی فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید، بگذارید روز تاسوعا، ولی اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند ما پشت دیوار را نمی بینیم. مشابه همین داستان در چند شهر دیگر نیز اتفاق افتاده بود...



ماجرای تشرف آیت الله بهاءالدینی محضر امام رضا (ع)

روزی یکی از نزدیکان مرحوم حضرت آیت الله بهاءالدینی که مورد اطمینان است برایم نقل کرد که خدمت آقا بودم، صحبت از مسافرت و زیارت وجود مقدس امام رضا (ع) شد. گفتم چه خوب بود می رفتیم مشهد! آقا فرمود: برویم. گفتم: چه وقت؟ فرمود: الان.
عبا و عصای آقا را آوردم – مهیای سفر شدیم، ناگاه یادم آمد که هیچ پول ندارم – با خود گفتم، نکند آقا هم پول نداشته باشد. به خود گفتم بهتر است ماجرا را به آقا بگویم. عرض کردم آقا من هیچ پول ندارم، فرمود من هم ندارم، گفتم پس چه کار کنیم فرمود برویم. بدون پول حرکت کردیم از حسینیه آقا پیاده آمدیم تا سر خیابان، منتظر ماندیم ناگهان دیدیم از آخر خیابان چهارمردان جوانی با دوچرخه به سرعت می آید.
وقتی نزدیک آمد، ایستاد و کیسه ای پول به آقا داد و گفت: آقا این پول مال شماست، آقا بدون اینکه چیزی به او بگوید، خطاب به من فرمود: فلانی بگیر و برویم. این توکل به خدا که او در همه حال ناظر حالات و نیازهای مادی و معنوی بنده خود است و او رزاق همگان است، در همه انسانها یافت نمی شود و کمتر کسی است که تا این قدر متوکل علی الله باشد. ولی مردان خدا در همه امور زندگی خود، به مقام معیت با خدا رسیده اند و در امور مادی و زندگی خود هیچگونه دغدغه خاطر ندارند و همیشه خود را در محضر او می بینند و او را ناظر و رازق می بینند و به این معارف یقین دارند

نظرات کاربران
  • 33
    چرا دروغ میگی
  • 1
    اهمق دیوونه پس چرا حرف بد میزنی
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
  • 0
    پدر من وقتي در قم درس طلبگي ميخوندند(حدود سالهاي 55 و 56) و بعد از اون يعني حتي سالهاي جنگ، زياد به منزل آيت الله بهاءالديني رفت و آمد ميكردند.
    خدا رحمتشان كنه
    بعد كه ديگه به اصفهان اومده بوديم، پدرم با دستانشون گاهي از اصفهان حركت ميكردند و ميرفتند قم. هم براي زيارت حضرت معصومه(س) و هم ميرفتند منزل آقا.
    دوستانشون هم آدم هاي بزرگواري بودند. مثل شهيد جلال افشار، و ......
    گاهي چيزهائي از ايشون تعريف ميكنند كه آدم احساس ميكنه خيلي خيلي در زمينه اخلاق و معرفت از اين بزرگان عقب مونده
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید

 

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید  

mofos