پت شاپ پرشین پت
Follow Us
facebook twitter blog google

خبر های روز حیوانات خانگی

  • شبح گربه های آبی ◄ شبح گربه های آبی
      بسته بندی شیر خلاق از روسیه دارای شبح گربه های آبی است که روی کارتن های شیر چاپ شده و می توانند در موقعیت های مختلف چیده شوند. بسته بندی شیر گربه توسط نمایندگی مارک Depot برای محصولات لبنی میلگراد از کارخانه لبنی بریانسک طراحی شده است. گربه آبی در بسته بندی شیر و محصولات لبنی مختلف حرکت می کند.
  • بسته بندی شیر چشم نواز ◄ بسته بندی شیر چشم نواز
      بسته بندی شیر چشم نواز با قطرات مایع از طعم و مزه الهام گرفته از شیر طراحی شده است که بلافاصله در قفسه های مواد غذایی برجسته می شود. مفهوم خلاقانه بطری شیر اسپلش طراحی شده توسط دیمیتری پاتسوکویچ.
  • انگشترهای چشم نوازی که شبیه حیوانات ◄ انگشترهای چشم نوازی که شبیه حیوانات
      انگشترهای چشم نوازی که شبیه حیوانات طراحی شده اند انگشت شما را به آرامی در آغوش می گیرند. حلقه های حیوانات واقع بینانه توسط طراح با استعداد ژاپنی Jiro Miura ایجاد شده است.
  • چهره های دوست داشتنی حیوانات ◄ چهره های دوست داشتنی حیوانات
      کیف های چشم نواز که توسط بن طراحی شده اند شبیه چهره های دوست داشتنی حیوانات ناز هستند. عکس های واقع گرایانه از گربه ها ، سگ ها ، راکون ها و حیوانات دیگر در دو طرف کیسه ها چاپ شده است. کیف های خلاقانه حیوانات با گوش های سه بعدی
  • ماسک واقع گرایانه سر ◄ ماسک واقع گرایانه سر
      ماسک واقع گرایانه سر گربه از ژاپن شما را به یک حیوان زیبا تبدیل می کند. ماسک سر گربه ای غول پیکر ساخته شده از پشم که توسط هوستو ساتو ساخته شده است ، در موزه هنر توکیو ارائه می شود.
  • کیف های دستی چشم نواز ◄ کیف های دستی چشم نواز
      کیف های دستی چشم نوازی که توسط هنرمند ژاپنی Pico طراحی شده اند شبیه گربه های واقعی هستند. کیف های گربه واقع گرایانه لوازم جانبی مد مناسب برای مهمانی های هالووین هستند.
  • دمپایی سگ دست ساز ◄ دمپایی سگ دست ساز
      دمپایی راحت و مخملی که شبیه کلون های واقعی سگ شما طراحی شده است. دمپایی سگ دست ساز CuddleClones. ماکت مخمل خواب دار حیوان خانگی شما!
  •  سگ ربات ◄ سگ ربات
      حیوان خانگی نوآورانه منبع باز طراحی شده است که شبیه سگ ربات واقع بینانه به اندازه نخل است. پتوی بیتل: سگ ربات قابل برنامه ریزی زیبا که می تواند مانند یک حیوان واقعی حرکت کند ، راه برود و تعادل خود را حفظ کند. سگ حیوان خانگی ربات در یک قاب پازل مانند قرار می گیرد که باید مونتاژ شود.
  • عنکبوت سرامیکی ◄ عنکبوت سرامیکی
      عنکبوت سرامیکی در داخل لیوان هنگام نوشیدن قهوه ظاهر می شود. لیوان قهوه عنکبوتی مخفی برای ترساندن و لذت بردن از قهوه نوش ها طراحی شده است. عنکبوت چسبیده به پایین به آرامی هنگام نوشیدن چای یا قهوه آشکار می شود.
  • میز چوبی طراحی شده برای افراد و گربه های آنها ◄ میز چوبی طراحی شده برای افراد و گربه های آنها
      میز چوبی طراحی شده برای افراد و گربه های آنها دارای قفسه و سوراخ گرد در وسط است. میز سوراخ گربه ای ساخته شده توسط شرکت ژاپنی Dinos در هنگام صرف صبحانه انسان و گربه را گرد هم می آورد. اگر گربه ندارید ، می توانید سوراخ را با یک دایره چوبی بپوشانید
  • لوسترهای هشت پا ◄ لوسترهای هشت پا
      لوسترهای خمیده طراحی شده اند که شبیه موجودات دریایی هشت پا زیبا هستند. لوسترهای هشت پا ساخته شده توسط Adam Wallacavage دارای شاخک هایی هستند که با خم شدن لوله های فولادی و مجسمه سازی آنها با خاک اپوکسی ایجاد شده اند. لوسترها سبک هستند و در صورت آسیب دیدگی به راحتی تعمیر می شوند.
  • سویا سس با شکل گربه ◄ سویا سس با شکل گربه
      صفحات ابتکاری هنگامی که با سس سویا پر می شوند ، تصاویری از گربه های دوست داشتنی را نشان می دهند. بشقاب سس سویا گربه ژاپنی که برای رستوران های سوشی طراحی شده است. در Wafuu-Honpo موجود است. [عکس های میکاتاکوماکی]
  • سفینه ای برای خواب پیشی ◄ سفینه ای برای خواب پیشی
      تخت گربه مدرن طراحی شده برای نصب بر روی دیوار شبیه سفینه فضایی بیگانه است. تخت گربه MYZOO سفینه فضایی با سوراخ های هوا و پنجره اکریلیک شفاف.
  • تخت بلبلی برای گربه ها ◄ تخت بلبلی برای گربه ها
      تخت بلبلی راحت برای گربه شما طراحی شده است که در زیر صندلی معمولی یا زیر میز نصب شود. تختخواب گربه نوآورانه فضای بلااستفاده در خانه شما را به یک تخت نرم برای حیوان خانگی مورد علاقه شما تبدیل می کند. در رنگهای مختلف موجود است. گاوصندوق ماشین لباسشویی
  • شازده گربه ای ◄ شازده گربه ای
      مجموعه ای از نقاشی های دیجیتالی توسط هنرمند با استعداد الدار زاکیروف دارای گربه هایی است که شبیه اعضای خانواده سلطنتی هستند. آثار هنری شگفت انگیز و خلاقانه از نقاشی های کلاسیک رنگ روغن الهام گرفته شده است.
  • خانه ای برای گربه من ◄ خانه ای برای گربه من
      خانه های درختی زیبا و خلاقانه که مخصوص گربه ها و بچه گربه ها طراحی شده است. خانه های درختی حیوانات واقع بینانه ترین تجربه در فضای باز را در داخل خانه ارائه می دهند. این خانه های طبیعی طبیعی فوق العاده که در اطراف درختان واقعی ساخته شده اند ، به اتاق نشیمن هر صاحب حیوان خانگی کمک شایانی خواهد کرد.
  • سیستم پیشرفته برای گربه ها ◄ سیستم پیشرفته برای گربه ها
      دفتر خانه منحصر به فرد در سانفرانسیسکو دارای سیستم تونل یکپارچه است که به گربه ها اجازه می دهد آزادانه و به راحتی در اتاق حرکت کنند. فضای خلاقانه و "لوله گربه" توسط چون ما می توانیم طراحی شده است. تونل مجهز به نقاط دسترسی پنهان و سکوهای مشاهده است.
  • خانه ای مدرن برای گربه ها ◄ خانه ای مدرن برای گربه ها
      مبلمان زیبا برای گربه های پیچیده که در خانه ها و آپارتمان های مدرن زندگی می کنند طراحی شده است. درخت گربه چوبی ساخته شده توسط طراح ژاپنی Yoh Komiyama به عنوان یک فضای خصوصی برای گربه ها و شی داخلی تزئینی منحصر به فرد برای خانه عمل می کند.
  • درخت گربه های قبل تو سو تفاهم بود ◄ درخت گربه های قبل تو سو تفاهم بود
      درخت جنگلی غول پیکر واقع در داخل خانه ساخته شده و دارای تخت هایی است که برای گربه ها در شاخه های درخت طراحی شده است. درختان گربه عجیب و غریب برای خانه ها و آپارتمان ها ساخته شده توسط روبرت روگالسکی از ساختار چوبی ، فوم ، کاغذ و خاک رس. نصب دائمی. هزینه: 4000 دلار + مواد. زمان ساخت: 4 هفته
  • لباسی کاملا طبیعی ◄ لباسی کاملا طبیعی
      لباس های خوراکی ساخته شده از میوه های مرتب ، سبزیجات خام و غذاهای واقعی. مجموعه عکس های غذاهای پوشیدنی توسط هنرمند با استعداد کره جنوبی Yeonju Sung.
  • سرم با طعم خرسی ◄ سرم با طعم خرسی
      کیسه حیوانات عروسکی خرس عروسکی کیسه ای IV را می پوشاند و برای بیماران جوان در بیمارستان راحتی ایجاد می کند. Medi Teddy-Teddy Bear IV Bag طراحی شده توسط دختر 12 ساله الا کازانو.
  • صبحانه با گربه ◄ صبحانه با گربه
      میز چوبی که برای افراد و گربه های آنها طراحی شده است دارای قفسه یکپارچه و سوراخ گرد در وسط است. میز سوراخ Cat ساخته شده توسط شرکت ژاپنی Dinos در هنگام صرف صبحانه انسان و گربه را گرد هم می آورد. اگر گربه ندارید ، می توانید سوراخ را با یک دایره چوبی بپوشانید.
  • هم صندلی هم کتابخانه ◄ هم صندلی هم کتابخانه
      صندلی راحت صندلی عمیق که برای مطالعه طراحی شده است دارای قاب صرفه جویی در فضا است که از قفسه های چوبی کتاب ساخته شده است. صندلی کتابخانه طراحی شده توسط الکساندر لاو می تواند با 300 کتاب پر شود.
  • چنگالی باز یافتی و کارا ◄ چنگالی باز یافتی و کارا
      ترکیب قاشق و چنگال درخشان برای خوردن سوپ رشته فرنگی Ramen طراحی شده است. چنگال قاشق Ramen زباله های ایجاد شده توسط چوب چوب های یکبار مصرف را از بین می برد. به پیچاندن سوپ نودل و ملاقه به راحتی کمک می کند. طراحی شده توسط ماسامی تاکاهاشی.
  • مفهومی ترین بسته نوشیدنی ◄ مفهومی ترین بسته نوشیدنی
      نوشیدنی آب میوه گازدار پیچیده شده در لایه بیرونی خلاقانه که ظاهر و احساس پوست کندن یک پرتقال واقعی را شبیه سازی می کند. مفهوم بسته بندی بطری "Orangina Spiral Peel" طراحی شده توسط Yuko Takagi. وقتی برچسب را جدا می کنید ، پیام های مخفی مختلف به صورت مارپیچ ظاهر می شوند.
  • چشم از نمای نزدیک ◄ چشم از نمای نزدیک
      مجموعه عکس های باورنکردنی سورن مانولیان نمای نزدیک از چشم انسان را با جزئیات بسیار دقیق نشان می دهد. ما هر روز صدها چشم می بینیم اما حتی فکر نمی کنیم که آنها دارای ساختار زیبایی مانند سطوح سیارات ناشناخته باشند. "
  • تصویر برداری از مار ◄ تصویر برداری از مار
      عکس های خیره کننده توسط Guido Mocafico گونه های مختلف مار را نشان می دهد. در میان 2900 مار شناخته شده ، تعداد کمی از آنها برای انسان خطرناک است ، چه رسد به مرگبار ، اما تعصبات عمیق است. هنرمند از شما می خواهد که این خانواده از حیوانات را از طریق این تصاویر رنگارنگ کشف کنید. [کتاب سرونس]
  • حیوانات از نزدیک ◄ حیوانات از نزدیک
      مجموعه عکسهای باورنکردنی ایگور سیوانوویچ ، عکاس با استعداد ، نمای نزدیک حشرات و دیگر حیوانات کوچک را از نمای نزدیک نشان می دهد. عکاسی ماکرو به ما اجازه می دهد تا از نزدیک با این موجودات زیبا با ظاهر بیگانه آشنا شویم. [کتاب ایگور در آمازون]
12345678910بعدیآخرین
(1 - 28) / 29103    |     صفحه 1 از 1040
RSS

GetPagedList: 0,440,,False,False,False,CreationDate,0,28

معرفي نژاد گربه


اخبار ومقالات - گالری

 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
12بعدیآخرین
(1 - 10) / 17    |     صفحه 1 از 2

نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

"پیرزن مهربان و هدیه""

"پیرزن مهربان و هدیه""
"پیرزن مهربان و هدیه""

 ""پیرزن مهربان و هدیه""

 

تمام فکرتون رو متمرکز کنید روی این مسئله که قیافه من رو در پایان این داستان چطوری تو ذهنتون تجسم می کنید.

 

 

 

 

 

مثل هر روز دیگه ایی پشت میزم نشسته بودم و مریض های اهلی و وحشیم رو ویزیت می کردم.میدونین مریض های من هرکدومشون یه شکل و یه اندازه ای هستن,یعنی فکر نمی کنم هیچ شغلی به اندازه شغل ما تنوع داشته باشه.مثلا نشستی, یهو در وا میشه یه دوبرمن غولتشن میاد تو با چشای خون گرفته بعد اون میره یه پرشین کت لوس(1) پشمالو با چشای خمار میارن برات, بعد یه سگ کوچولوی پشمالو, بعد یه کاسکوی جیغ جیغو,بعد6 نفر با هم میان تو اتاق که هر چی نگاه می کنی جک و جونوری لابلاشون نمی بینی که یکیشون میاد جلو و کف دستش یه لاک پشت 3 سانتی متری نشونت میده, بهش میگم خوب شد از این لاک پشت بزرگا ندارین وگرنه بچه محلاتونم می آوردین لابد!!! آها خوب شد گفتم به همون اندازه که مریضهام در نوع خودشون عجیب غریب و متفاوتن, صاحب هاشونم با هم متفاوتن.سنین مختلف,فرهنگهای مختلف,اوضائ مالی مختلف. از دختر بچه 6 ساله که گربه اش را  با سختی بغل کرده تا پیرمردی 70 ساله, از خانم آلامد زعفرانیه تا جوان کفترباز میدان منیریه.

 

خلاصه اونروز هم مرتکب درمان میشدیم که یه خانم مسن (البته می دونین که خانم مسن اصلا وجود نداره حتی اگه 99 سالش باشه پس جمله مون رو به این شکل اصلاح می کنیم) یه خانم حدود 75 ساله با یه سبد در دست اومد تو اتاق. بار اولی بود که می دیدمش.شبیهه تمام مادر بزگهای دوست داشتنی.یه مانتوی خاکستری ساده با یه روسری قهوه ایی با رگه های زرد تیره و روشن. بعد از سلام علیک گرم متقابل و احوال پرسی تا فامیل درجه دو و قربان قدو بالای ما رفتن و کلی از حذاقت من تعریف کردن,پرسیدم چه کمکی از دستم بر می آید که مانند کسی که صاحب خانه اش جوابش کرده قیافه اش رفت تو هم , آهی کشیدو گفت: 

 

آقای دکتر, بذارید اول من دخترمو بهتون معرفی کنم

 

.بالطبع فکر کردم دختر خانمشان در اتاق انتظار تشسته اند,تا آمدم بگویم دعوتشان کنید داخل , به حرفش ادامه داد

 

: هدیه خانم من 10 سالشه

 

یک آن شوکه شدم.این خانم کم کم باید دیگه 70 سال رو شیرین داشته باشه.یعنی توی 60 سالگی چطوربچه دار شده؟

 

:توی یه خانواده فرهنگی بزرگ شده.آخه میدونین شوهر من خدارحمتش کنه توی چاپ خونه کار می کرد.4 سال پیش عمرش و داد به شما

 

من: خدا بیامر...

 

:بچه ام هدیه خیلی لطمه خورد,تا چند روز غذا نخورد و مدام میرفت تو رختخواب اون خدابیامرز می خوابید.

 

من: آره خب دختربچه اونم شش سا...........

 

:چه شب ها تا صبح میشستم براش دردودل می کردم,که مادر مرگ حقه,منم یه روز میمیرم,باید آدم بپزیره.

 

من:البته بهتره بزارین بزرگتر بشه خودش یواش یواش با سختی های زندگ............

 

:بعد از اون 2 بار بردمش پیش اون یکی دخترم تو آمریکا.آخه دکترش اونموقع گفت افسردگی گرفته.اونجا که رفتیم روحیش باز شد. نوه هام باهاش بازی میکردن و بیرونش می بردن,خلاصه خیلی کیف میکرد

 

من کاملا گیج شده بودم.حالا گذشته از باردار شدن یک خانم در سن حداقل 60 سالگی,و بازی کردن خواهرزاده ها با خاله هدیه شان برای سرگرم کردنش, نمی دانستم برای چی این ها را برای من تعریف می کند.آخه چند بارپیش آمده بود از اونجایی که ما ایرانی ها نگاه می کنیم اما نمیبینیم , کسی اومده بود و به واسطه این که روی تابلوی کلینیک نوشته شده بود رادیولوژی,می خواست از دست شکسته پسرش عکس بگیریم و بعد از توضیحات دلسوزانه در عین حال شیطنت آمیز منشی های کلینیک می فهمید جمله بزرگتر روی تابلونوشته  که آن را نخوانده,  دامپزشکی .

 

بین صحبت های مادر بزرگ عزیز که از دخترش هدیه تعریف می کرد منتظر تنها یک نفس کشیدن بودم تا حرفش را قطع کنم و بگویم که اصولا نوع تخصص من اصلا به درد مشکل هدیه خانم شما نمی خورد و فکر کنم که اشتباهی مراجعه کرده اید.اما انگار این مادربزرگ عزیز برای تعریف از دخترش احتیاجی به اکسیژن نداشت و مثل گیاهان گرامی  فتوسنتز می کردو حرف میزد.

 

:غذا که هرجورشو بگید من امتحان کردم.از گوشت فیله گوسفندی جدا می کنم با یه خورده هویج و سیب زمینی رنده شده می پزم ,بعد میزارم بخارپز بشه بعد یه خورده آویشن و زعفرون می زنم بهش(اینجای صحبت یخورده خم شد به سمتم و با حالت کسی که بخواد حرف یواشکی بزنه آروم گفت)آخه خیلی زعفرون دوست داره.

 

به اینجا که رسید فرصت رو غنیمت شمردم و گفتم : می خواین حالا یکم راجع به مشکلتون در رابطه با حیوونتوت صحبت کن..............

 

:بعضی وقتا هم گوشت گریل شده سینه مرغ رو با اسفناج میکس می کنم, یه خورده آبلیمو میزنم بهش میدم بهش تا تهش رو می خوره قربونش برم.

 

همراه با نگاهی سرشار از خوشی و شعف از من می پرسد

 

:به نظرتون اینها غذای خوبیه برای هدیه ام؟

 

من مثل والیبالیستی که پاس لب تور بهش داده باشن بلافاصله از این فرصت طلایی استفاده کردم و گفتم: من راجع به تغذیه کودکان اطلاع چندانی ندارم,اگه بخوا.............

 

:آخه آقای دکتر نمیدونین(اینجای صحبت آویزه روسریش را گرفت و گوشه چشمش که اشک جمع شده بود پاک کرد و با بغض ادامه داد)پیرار سال که بردم دکترش دندوناش رو چک کنه(زد زیرگریه, هق هق)دکتره از هدیه من خوشش نمیومد

 

, اینقدر زور زد(همینطور که داشت تعریف می کرد دست کرد تو کیفش و کیسه  پلاستیکی در آورد که داخلش یک دستمال کاغذی بود,همینطور که اینها رو در می آورد حرف هم میزد)آخرش دندون دخترم رو هیچ و پوچ کشید.

 

من دیگه صدای بیماران و صاحبانشان که از اطاق انتظار می آمد را بکلی فراموش کرده بودم.اینقدر این موضوع هدیه خانم و دندان کشیده شده اش و دندانپزشک بی مروت برایم جالب شده بود که ناگهان دستمال جلویم باز شد و من یک دندان نیش کرم خورده گربه جلوی چشمم دیدم.

 

من با تعجب توام با بلاهت پرسیدم:این که دندون گربه ست

 

پیرزن نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت: آقای دکتر می خواستین دندون کی باشه؟ دندون هدیه ست دیگه, واااا  و با نگاهی نا امیدانه برگشت و نشست روی صندلیش.

 

اگه فکر کردین اینجا باید قیافه من رو تجسم کنین دراشتباهین.داستان ما هنوز ادامه داره.

 

فکر می کردم اولین بار که خانم تهرانی رو ببینم بهش میگم این مادر بزرگ مهربان اسم گربش رو گذاشته " هدیه "(2).

 

:من که ازش نمیگذرم,ایشالاه خدا هم ازش نگذره

 

من:از کی؟

 

:(در حالی که دندون توی دستمال رو نشونم می داد) همون دکتر بی رحم که بچه ام رو ناقص کرد دیگه.

 

خانم انصاری آمد تو اتاق و در حالی که پرونده ها رو میگذاشت رو ی میز با چشم و ابرو اشاره ای به مادر بزرگ مهربان کردو گفت:بیرون خیلی شلوغ شده؛و دست برد تا سبد هدیه خانم را روی میز بگذارد.پیرزن مث برق گرفته ها پرید و سبد را از منشی گرفت.

 

:چی کار می کنی؟

 

منشی:بذارمش رو میز دکتر ویزیتش کنه

 

:ضدعفونی کردین میزتون و؟

 

منشی:بله با الکل

 

پیرزن نگاهی به من انداخت و من با سر گفته منشی ام را تائید کردم.پیرزن از داخل ساکی که به همراه داشت ابتدا یک پارچه بزرگ روی میز پهن کرد و سپس یک حوله هم روی آن انداخت بعد در سبد را با احتیاط  بازکرد و از لای در سبد نگاهی به داخل سبد انداخت و گفت:هدیه خانمم..   که ناگهان صدای خرناس گربه ایی شنیده شد و بعد یک چنگ جانانه به دست پیرزن.خون از جای چنگ راه افتادوتازه توجهم به جای چنگهای بزرگ و کوچک و جدید و قدیمی روی دست پیرزن جلب شد.

 

من:شما رو هم چنگ می زنه؟
:چنگ نیست(و مثل مادری که تجدید آوردن بچه اش رو گردن معلمش می اندازد گفت)بازی میکنه دخترم.

 

یواش یواش داشت صدای قرقر مراجعه کننده ها در می آمد.

 

من:خب ,حالا قبل از این که درش بیارن میشه بگین مشکلش چیه؟

 

:یه هفته پیش گلاب به روتون مزاجش خوب کار نمی کرد.من از این قرص زردها داشتم,اسمش........ اسمش  ااااا یادم رفته مثل کروکودیل می موونه

 

من: بیزاکودیل؟

 

:آها آره بیزاکرودیل دادم بهش. تا دو روز خوب بود.بعد گلاب به روتون شکمش شل شد,هرچی بهش کته ماست دادم,جوشنده دادم,هیچ تاثیری نکرد. بعد یه جوری میو میکنه که انگار دلش درد می کنه .با یکی از دوستام که حرف می زدم گفت اگه یه نفرتو این شهر باشه که بتونه اسهال این رو بند بیاره شمایید.

 

من که از این همه تعریف ذوق مرگ شده بودم و احساس این که تنها قرص دیفونوکسیلات این شهرم و تنها منم که میتواند این فاجعه انسانی/حیوانی را سرانجام بخشد در پوست خودم نمیگنجیدم, پرسیدم:کدوم دوستتون؟

 

:خانم نصیری.از دوستای قدیمیمه,الآن 2 ساله افسردگی گرفته.یه گربه داشت که 3 سال پیش مرد.از اون به بعد یواش یواش دچار افسرده گی شد.

 

من:بیچاره.گربه اش چی شد که مرد؟می آوردش شاید می شد کاری براش بکنم.

 

:دکترش خودتون بودین.همین جا زیر دست خودتون مرد.

 

خانم منشی که دید اوضاع خرابه گفت: حتما بیماری صعب العلاجی داشته

 

:نه بابا صحیح و سالم بود آوردش برای ویزیت دوره ایی بهش یه آمپول زدین ,پس فرداش مرد بیچاره.

 

فکر می کنین اینجا باید قیافه ام رو تجسم کنین؟ نه صبر داشته باشین

 

به خانم انصاری گفتم:این خانم رو که میگن یادم نمیاد.

 

بعد رو به پیرزن کردم و پرسیدم:یعنی آمپول ما اون رو کشت؟

 

پیرزن در حالی که داشت از لای شکاف های قفس قربون صدقه هدیه اش میرفت گفت:نه,فکر نکنم,آخه برده بودش پارک یه سگ دنبالش کرد اونم فرار کرد و رفت زیر ماشین.میگفت وقتی رسونده بودتش اینجا, گربه اش نفس نمی کشید.

 

من در حالی که سعی می کردم به خانم انصاری نگاه نکنم گفتم:آقای اویسی رو صدا کنین گربه خانم رو برام نگه داره.

 

آقای اویسی دستیار محترم بنده است که در امر مهار کردن حیوانات در خط مقدم جبهه میجنگد و من از پشت خاکریز وی به امر بهداشت,درمان و آموزش پزشکی حیوانات می پردازم. 

 

من:دستکش کلفت رو بپوشین و درش بیارین.چنگ میزنه مواظب باشین.

 

آرام درب سبد را باز کرد و دست راستش را برد داخل سبد که چشمتان روز بد نبیند , اویسی دادی زد و سبد را رها کرد و هدیه خانم 10 ساله(هریک  سال گربه تقریبا معادل 7 سال انسان است, یعنی گربه و صاحبش در یک رده سنی بودند حدودا) مانند تیری که از چله رها شده باشداز قفس پرید بیرون و رفت زیر کمد وسایل.از دست اویسی خون چکه می کرد .معلوم شد هدیه خانم از روی دستکش یک گاز جانانه مهمانش کرده بود.مادر بزرگ مهربان خم شده بود و قربان صدقه گربه اش می رفت

 

:ای قربونه اون دندونات برم که با این که اون دکتر فلان فلان شده یکیشو الکی کشید  بازم اینقدر خوب گاز می گیری.

 

اینجا به جای من می توانید قیافه آقای اویسی رو تجسم کنید.

 

دردسرتان ندهم هدیه خانم, با زور دسته جارو بیرون آمد و اول پرید روی میز من و مجسمه دلفینم رو که خیلی دوست داشتم شکست ,بعد که دید خانم انصاری داره میره طرفش پرید توی کمد داروها و هرچی آمپول و ویال و لوازم معاینه بود شکست و به هم ریخت بعد هم جستی زد که به بقیه خرابکاری هایش ادامه بدهد که اویسی حوله روی میز را انداخت روی گربه و خودش را هم مثل کشتی کج کارها انداخت روش.همینطور که به اتاقم نگاه می کردم و با 5 دقیقه پیش مقایسه اش می کردم از پیرزن پرسیدم :توی خونه هم همینطوریه؟

 

او در حالی که با نگرانی به کشتی هدیه و اویسی نگاه می کرد گفت: نه بچه ام, تو خونه اینجوری نیست اصلا.بیرون که میارمش خیلی خودش رو می گیره و خجالتی می شه.

 

الان می خواهید قیافه ام را تجسم کنید؟ میل خودتان است ولی اگر جای شما بودم بقیه داستان را هم می خواندم.

 

هدیه جان در حوله بسته بندی شده روی میز معاینه گذاشته شد.اتفاقی که باید خیلی قبل از آن رخ می داد.تا قبل ازاین, اصلا فکر می کردید یک گربه 4 کیلویی چطور می تواند 4 تا آدم 70 کیلویی را سر کار بگذارد؟

 

من:آخرین بار کی غذا خورده؟

 

:صبح که پاشد ناشتایی یه چند تا لقمه نون و کره دادم خورد.ماشالاه خیلی کره دوست داره,بعد حدود 11 یه کمی از کنسروش رودادم خورد, نهارمعمولا براش گوشت فیله گوسفندی روبخارپز می کنم یه کم بهش زعفرون میزنم( آمد که سرش رو بیاره جلو, پریدم وساط حرفش)

 

:آره می دونم آخه زعفرون دوست داره. خب بعدش چی دادین بهش؟

 

:عصر یه خورده غذا خشکش رو خورد وقبل از این که بیایم اینجا هم یه خورده گوشت چرخ کرده دادم خورد , یعنی نمی خورد به زور دادم خورد.

 

من: آخه چرا؟مگه یه گربه چقدر باید بخوره؟

 

:نگو آقای دکتر,بچه ام هدیه.بمیرم براش.هر روز وزنش می کنم.براش یکی از این ترازو دیجیتالیا خریدم از اینایی که تو بقالی ها هستش,(بعد دوباره سرش رو آورد جلو و آروم گفت) جای قیمت هم روش میندازه.اگه 100 گرم اینور اونور بشه سکته می کنم.

 

خانم انصاری با دو دستش دوتا پای هدیه خانم رو گرفت بود اویسی هم حوله رو انداخته بود روی سرش و دستاش رو مهار کرده بود.من معاینه می کردم و مادربزرگ مهربان تعریف می کرد از هر دری در رابطه با هدیه اش البته.هیچ ایراد و مشکلی پیدا نکردم ,همه چیز در حد یک گربه 10 ساله مرتب بود.

 

من :وقتی ظرف خاکش رو که تمیز میکردین فهمیدین که اسهال داره؟

 

:نه , معاینه اش که کردم فهمیدم.

 

با تعجب پرسیدم :معاینه؟

 

:خب بعله.من هر روز معاینه اش میکنم.دو سه روزه شکمش خیلی قار و قور میکنه.البته مزاجشم بگی نگی شله.

 

من:مدفوعش چه رنگی بود آخرین بار؟

 

پیرزن مهربان کمی فکر کرد و گفت:قهوه ایی روشن بود ,یعنی چطور بگم,(همینطور که داشت می گفت سرش را می چرخاند ودر داخل اتاق به دنبال چیزی همرنگ آنچیز که توضیح می داد میگشت)یه جور زرد پر رنگ .یه رگه های کمرنگ پر رنگ هم توش بود.

 

ناگهان سرش پائین چانه من ثابت ماند با انگشت به زیر چانه ام اشاره کرد و مثل خانمی که موشی, سوسکی , چیزی دیده باشد گفت:  همین رنگ کرواته شما بود.عین همین قهوه ایی با رگه های تیره و روشن.

 

حالا اگر میخواهید می توانید قیافه ام را تجسم کنید,ولی از داستانمان کمی مانده.

 

وقتی نسخه اش را گرفت و بعد از کلی تشکر و رساندن سلام به تمام اقوام دور و نزدیک و خم شدن روی سبد هدیه و گفتن" از آقای دکتر تشکر کردی خوبت کرد؟"

 

از اتاق من رفت بیرون.در اتاق که باز شد,همهمه ای از معجون صداهای انسانی و حیوانی به گوش میرسید.

 

همینطور که داشتم با نفر بعد که با عجله و کمی دلخوری وارد اتاق شده بود خوش و بش می کردم ,از لابلای همهمه, صدای پیرزن مهربان را می شنیدم که به خانم منشی می گفت:ای وای کیفم رو نیاوردم,از دست این هدیه,حواس نمی زاره برای آدم.مادر جون بزارش به حسابم ,دفعه بعد یادم بنداز با بعدی حساب کنم,تو رو خدا یادت نره ها,آخه من حواس درست حسابی ندارم.

 

الآن که این داستان رو می خوانیدهدیه خانم 14 سالشه و هر 4 تا 6 ماه یک بار این داستان بدون هیچ کم وکاست مثل فیلم "روز بزرگ گرم"(3) از اول تا آخر تکرار می شود.تنها فرقی که کرده این است که روز قبل از آمدن پیرزن مهربان و هدیه اش,خانم انصاری یاد آوری می کند که برای فردا, کرواتی با رنگ های شاد تر بزنم!!!

 

 

 

(1) من همینجا از تمام گربه سانان گرامی معذرت خواهی می کنم

 

 (2)بعدا که به ایشون گفتم کاشف به عمل آمد که ایشان خودشان هم یک گربه کور به نام هدیه داشته اند!!!

 

 (3)فیلمی است که در آن یک خبرنگار هر روز که از خواب بیدار می شود اتفاقات دیروز عینا برایش تکرار می شود و او را دچار گرفتاری و کشف و شهود می کند.

نظرات کاربران
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید
:                شبکه های اجتماعی پرشین پت را دنبال کنید 

face.jpg (205×206)   tw.jpg (204×224)pin.jpg (204×224)