پت شاپ پرشین پت
Follow Us
facebook twitter blog google

خبر های روز حیوانات خانگی

12345678910بعدیآخرین
(1 - 18) / 29010    |     صفحه 1 از 1612
RSS

GetPagedList: 0,440,,False,False,False,CreationDate,0,18

معرفي نژاد گربه


اخبار ومقالات - گالری

 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
12بعدیآخرین
(1 - 10) / 17    |     صفحه 1 از 2

نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

عاشقانه هایی کوتاه از احمد شاملو

 

Resigzed Image Click this bar to view the full image.


در نگاه ات همه ی مهربانی هاست
قاصدی که زندگی را خبر می دهد.
و در سکوت ات همه ی صداها:
فریادی که بودن را تجربه می کند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد-
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو که ای؟ سرو آزاده ی من
نور چشم خدا داده من
چشم تو، جام من، باده ی من
تو امیدم، توانم، بقایم.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سالها دل بمهر تو بستم
پشت خود را ز غمها شکستم
نیمه شبها براهت نشستم
تا شود از تو روشن سرایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چون روی بامدادان ز پیشم
غمزده، خسته جان، دلپریشم
بی خبر از دل و جان خویشم
همدم غم، اسیر بلایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تا که شب سوی من باز گردی
بادل خسته همراز گردی
همدم جان ناساز گردی
بر فلک هست، دست دعایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من ز دنیا، تو را برگزیدم
رنج بی حد بپایت کشیدم
تا شود سبز، باغ امیدم ـ
جان ز تن رفت و نیرو ز پایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی بی تو، شوری ندارد
بی تو جانم سروری ندارد
چشم من بی تو نوری ندارد
ای جمال تو نور و ضیایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یادم آید یکی نیمه شب بود
در تن و جان تو سوز تب بود
جان من زین مصیبت به لب بود
شاهدم گریه هایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بی خبر بودی از زاری من
غافل از رنج بیداری من
فارغ از درد و غمخواری من
و آنهمه ندبه و ناله هایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بودی آن عهدها خاکبیزان
میخرامیدی افتان و خیزان
من بدنبال تو اشکریزان
تا که در پای تو سر بسایم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بود آن روزگاران، شبانم
نرگسی مست تر از شرابم
سیمگون سینه، چون ماهتابم
رفت از کف جمال و صفایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بلبل من! نوای تو خواهم
عمر را در هوای تو خواهم
زندگی را برای تو خواهم
تو بپائی اگر من نپایم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


شانه ات مجاب ام می کند
در بستری که عشق
تشنه گی ست
زلال شانه های ات
هم چنان ام عطش می دهد
در بستری که عشق
مجاب اش کرده است.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تـن تـو آهـنگی است
و تـن من کلمه ای است
که در آن می نـشیند
تا نـغمه ای در وجود آیـد
سروده ی که تـداوم را می تـپد
در نگاهت همه ی مهـربـانی هاست:
قـاصدی که زنـدگی را خبر می دهد.
و در سکـوتـت همه صداها
فـریـادی که بـودن را
تـجربـه می کـند.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عـشق
خـاطره یی ست به انتـظار ِ حـدوث و تـجـدد نـشسته٬
چـرا کـه آنـان اکـنون هـر دو خـفـته انـد.
در ایـن سوی بـستر
مـردی و
زنـی
در آن سـوی.
تــندبـادی بـر درگـاه و
تـندبـاری بـر بـام.
مـردی و
زنـی
خـفته.
و در انتـظار ِ تـکرار و حـدوث
عــشقی
خـسته.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


با درودی به خانه می آیی و
با بدرودی
خانه را ترک می گویی
ای سازنده!
لحظه ی ِ عمر ِ من
به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست:
این آن لحظه ی ِ واقعی ست
که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد.
نوسانی در لنگر ساعت است
که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد.
گامی است پیش از گامی دیگر
که جاده را بیدار می کند.
تداومی است که زمان مرا می سازد
لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی که چنان بدانی…
من درد مشترکم
مرا فریاد کن.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی می اندیشید
و
آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود
و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.
نظرات کاربران
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید
:                شبکه های اجتماعی پرشین پت را دنبال کنید 

face.jpg (205×206)   tw.jpg (204×224)pin.jpg (204×224)

10 خبر اخر سایت

◄ ماسک هایی برای سگ ها با طرح تک شاخ
◄ حیوانات ساخته روزنامه
◄ هاپو هایی با طرح بسیار بامزه رباتیک
◄ ماسک های کله گنده با طرح گربه
◄ باورتون میشه این ها نان باشه شبیه پاگ
◄ حیوانات با طرحی بعد از مهمانی شبانه
◄ حیوانات با طرح جنگل
◄ حیوانات وقتی روی شال گردن میایند
◄ حیوانات ساخته شده با سیم
◄ دوست داری در این ظرف ها غذا بخوری
◄ بادکنک هایی با طرح حیوانات
◄ طرحی جالب برای میز حلوی صندلی
◄ حیوانات شیشه ای
◄ حیوانات مد رو ز
◄ جای کیسه ای با طرح حیوانات
◄ اگر حیوانات یوگار کار میشدند
◄ ترکیب حیوانات و میوه ها
◄ طرح ها کلدان با ایده از حیوانات
◄ حیواناتی با براده های چوب
◄ Animal X-Rays
◄ حیوانات ساخته شده با گل
◄ سلفی حیوانات
◄ ماسک هایی با طرح حیواتات
◄ انگشتر با طرح حیوانات
◄ حیوانات در لباس انسان ها
◄ اگر گربه ها در قالب هنر بودند
◄ حمایت از حیوانات در قالب تبلیغات
◄ ایده های خلاف با موضوعیت حیوانات 2
◄ باغ وحش شب ها باز است
◄ ایده های خلاق برای تبلیغات با موضوع حیوانات
بعدی 1 قبلی