پت شاپ پرشین پت
Follow Us
facebook twitter blog google

خبر های روز حیوانات خانگی

  • سفر با دوچرخه با سگ ها ◄ سفر با دوچرخه با سگ ها
      محصولی زیبا برای صاحبان دوچرخه که دوست دارند با سگ خود سفر کنند طراحی شده است. قفسه حیوانات خانگی Fairdale بهتر از یک سبد یا یک تریلر است. سیستم نصب نوآورانه سگ (یا گربه) شما را ایمن و ایمن نگه می دارد. راه حل عالی برای اتصال سگ به دوچرخه!
  • راه پله ای برای سگ ها ◄ راه پله ای برای سگ ها
      پلکان خلاقانه طراحی شده توسط 07Beach برای خانه مسکونی در ویتنام. دارای مجموعه ای اضافی از پله های کوچکتر است که به طور خاص برای سگ ها طراحی شده اند. خانه مدرن همچنین مجهز به در و پنجره های حیوان خانگی است.
  • پله هایی برای گربه ها ◄ پله هایی برای گربه ها
      پلکان دیواری مینیاتوری با سه یا پنج پله که برای گربه ها طراحی شده است به حیوانات خانگی اجازه می دهد از پله ها بالا بروند و بازی کنند. "پله گربه" ساخته شده از چوب توس توسط شرکت مبلمان گربه ایتالیایی AthletiCat.
  • تخت خواب برای گربه ها ◄ تخت خواب برای گربه ها
      تخت خواب خلاقانه طراحی شده توسط استودیو مانگو شبیه سر یک گربه غول پیکر است. هر تخت گربه دارای دو کوسن نرم است. حالا حیوان خانگی شما در نهایت می تواند در داخل دهان یک گربه بزرگ بخوابد. از کیتی میو می توان به عنوان صندلی نیز استفاده کرد. در رنگهای متنوعی موجود است. آسان تمیز میشود. فروخته شده توسط PetsInn شانگهای
  • کیف حمل سگ خلاقانه ◄ کیف حمل سگ خلاقانه
      حمل حیوانات خانگی خلاقانه و خلاقانه طراحی شده توسط شانون بیچ به شما امکان می دهد سگ خود را به راحتی حمل کنید. حمل سگ Puppoose دارای 4 بند قابل تنظیم، بالشتک گردن برای راحتی شما و بند امنیتی است که ایمنی حیوان خانگی شما را تضمین می کند.
  • پنجره گنبدی شفاف ◄ پنجره گنبدی شفاف
      پنجره گنبدی شفاف به سگ ها اجازه می دهد تا کنجکاوی خود را برآورده کنند و ببینند در طرف دیگر حصار چه اتفاقی می افتد. پنجره حصار پت پیک: هر سگی باید دیدگاهی داشته باشد. [سفارش]
  • چند تا ایده دیگه برای باکس حمل سگ و گربه ◄ چند تا ایده دیگه برای باکس حمل سگ و گربه
      حمل حیوانات خانگی راحت با سوراخ های تهویه، پدهای قابل شستشو و پنجره ها. کوله پشتی و کیف های U-pet به شما در حمل و نقل گربه یا سگ کمک می کند. [سفارش]
  • چای کیسه ای زیبا و خلاقانه ◄ چای کیسه ای زیبا و خلاقانه
      چای کیسه ای زیبا و خلاقانه طراحی شده توسط Charm Villa شبیه ماهی قرمز است. بسته بندی چای هوشمند از تایوان. ماهی کوچولو در فنجان چای شما شنا می کند.
  • جلیقه سگ چشم نواز با چراغ های LED ◄ جلیقه سگ چشم نواز با چراغ های LED
      جلیقه سگ چشم نواز با چراغ های LED ایمنی باعث افزایش دید شما و حیوان خانگی شما در پیاده روی های صبح و عصر می شود. جلیقه سگ LED فیبر نوری قابل شارژ، سبک و ضد باران. [سفارش]
  • بزار ماهی ها هم یه جور دیگه ببیند ◄ بزار ماهی ها هم یه جور دیگه ببیند
      گنبد شفاف پر از آب به ماهی ها اجازه می دهد تا بالای سطح حوض شنا کنند و دنیا را ببینند. گنبد ماهی شناور / پنجره برای برکه زیپ شما طراحی شده توسط Velda. از غذا استفاده کنید و ماهی های خود را آموزش دهید که تا داخل گنبد شنا کنند.
12345678910بعدیآخرین
(1 - 10) / 29170    |     صفحه 1 از 2917
RSS

GetPagedList: 0,440,,False,False,False,CreationDate,0,10

معرفي نژاد گربه


اخبار ومقالات - گالری


نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

iهیولا ها

 

هیولا ها

 

 

 

آیا تا بحال از نزدیک هیولایی دیده اید؟مثلا در خیابان قدم میزنید یا در محل کار یا در میهمانی،ناگهان هیولایی ببینید؟نگویید نه!، حتما دیده اید. نه به این منظور که بد شکلند و بد طینت یا خبیث، نه،دقیقا بر عکس.هیولا از آن جهت که با آدمهای عادی، به واسطه داشتن چیزی، متفاوتند. حال این تفاوت می خواهد به خاطر هنر خاصی که دارند باشد یا محبوبیت به واسطه چهره  و یا  صدایشان و یا عضویت در تیم ورزشی پر طرفدار و یا هر چیز دیگر که عامه مردم فاقد آنند و طالب آن. البته در پرانتز این را هم بگویم که اکثر این هیولاها که من تا به حال دیدم، خودشان مانند (شرک و فیونا) از هیولا بودن خود پشیمانند و ناراضی و اغلب، آدمهایی هستند بدون دوست. ولی عامه مردم راجع به شان مدام می گویند ،قربان صدقه شان می روند ، پشت سرشان حرف می زنند، از قریب الوقوع بودن ازدواج آنها می گویند با مثلا هیولایی دیگر و صد ها چیز که به وفور در مجله های زرد می توانی یافت ،آخر آرزوی آدمها  گرفتن یک عکس یادگاری یا امضایی است از همین هیولاها و همینطور که دوستشان می دارند، صد ها تهمت هم روایشان می دارند .نمی گویم همگیشان اما اغلبشان فقط در زمینه تخصصی خود مهارت دارند و در رابطه با مسائل دیگرنباید حرفی باهاشان بزنی ، اما اغلب دوست دارند به واسطه هیولا بودنشان راجع به خیلی از چیزهایی که ربطی به تخصصشان ندارد نظر بدهند و کاری کنند.اتفاقا برای عامه مردم هم حاشیه زندگی هیولاها هیجان برانگیزتر از متن آن است. مثلا خواننده ای را به جای آنکه از صدایش لذت ببرند به ازدواج دومش می پردازند و یا بلوتوثی از خصوصی ترین لحظه های یک ورزشکار از گلهایی که میزند برایشان جذابتراست.

 

مثلا در صف بانک ایستاده اید و، ناگهان صدای کسی را می شنوید.به مغز خود فشار می آورید که خدایا چقدر صدا برایتان آشناست و در عین حال در شلوغی بانک به دنبال صاحب صدا می گردید.وقتی به ناگاه در میان جمع میابیدش، در کمال ناباوری می بینید که همین آدم که تا قبل ازآن تصوری دست نیافتنی به عنوان هنرپیشه ،خواننده، یا مجری تلویزیون یا هر آدمی از این دست که در ذهنتان داشتید ، حالا مانند شما درگیر مسائل روزمره خویش است و مثلا با عصبانیت دارد با مسئول باجه بر سر یک موضوع عادی در حد ما آدم های عادی بحث می کند.با خود فکر می کنید مگر می شود؟ هیولا ها هم همچون ما انسانهای زمینی در کوچه و خیابان راه بروند ومعاشرت کنندوحرف بزنند؟دیالوگ آنها مسلما  باید با ما آدمهای عادی متفاوت باشد ، آخر یک فرقی باید باشد میان منی که مسئول باجه بانک اصلا جوابم را نمی دهد با این هیولا ...!

 

 

 

 با خیلی از این هیولا ها سرو کار داشتم ولی آشنایی با یکی از آنها را هیچگاه نمیتوانم از یاد ببرم.هیولایی که حتی با دیگر هیولا ها هم متفاوت بود، یعنی حتی دیگر هیولا ها هم دوست دارند مثل او باشند!.راجع به هرچه بگویی ، حرفی برای گفتن دارد در حد یک متخصص و محبوبیت روزافزونش باعث نشده تا بقیه شئون زندگیش تحت تاثیر قرار گیرد.آشنایی که وقتی بعد از گذشت 8 سال، به شروع آن فکر می کنم خنده ام می گیرد.

 

روزی یکی ازدوستان عزیزم، زنگ زد وبرای یکی از آشناهایش وقت می خواست. بعد از هماهنگ کردن وقت،شهرزاد گفت:" هومن جون ،بیشتر تحویلش بگیر، خیلی آدم خوبیه. سه تا گربه داره."

 

من هم بلافاصله گفتم:" حیووناش رو باید تحویل بگیرم، با خودش چی کار دارم؟". خنده ای کرد که معنیش را آنموقع نفهمیدم.

 

صبح ها اگر کاری نداشته باشم معمولا فیلمی نگاه می کنم.آن روز هم به عادت مالوف فیلمی دیدم که اتفاقا از بازی نقش اول زن فیلم، بسیارتحت تاثیر قرار گرفته بودم و با خود میگفتم که چه سوپراستاری بشود این هنرپیشه.بعد از ظهر همان روز، منشی آمد و پرونده ای روی میزم گذاشت و گفت:"از طرف شهرزاد اومدن."آقایی داخل شد و سبد گربه هایش را روی میز معاینه گذاشت.دستم را طرفش بردم و گفتم:"دکترهومن هستم".او هم بلافاصله دستم را فشرد وبا دستپاچگی و ته لهجه ای گفت:"مخلص شما، قاسم". با خودم فکر می کردم این شهرزاد عجب موجود جالبیه.چقدر دوستای جورواجور و از تیپ های مختلف داره. واقعا هم آدم خوبی به نظر می آمد، ساده و بی آلایش. همینطور که به در و دیوار و عکسهای آن نگاه میکرد از او پرسیدم : "از شهرزاد چه خبر؟"  کمی با تعجب نگاهم کرد وبا سادگی هرچه تمام تر گفت :"واله بی خبرم ،نمیدانم."

 

من:" خیلی از شما تعریف می کرد، ظاهرا از دوستان قدیمیشان هستید؟" باز کمی برو بر نگاهی کرد وبا تردید گفت : "اختیار دارین، لطف دارند." بعد انگار مثل کسی که چیزی یادش افتاده باشد پرسید :" گفتید کی؟" من همانطور که داشتم مشخصات سه گربه ای را که آورده بود را از داخل شناسنامه شان، داخل پرونده ثبت می کردم گفتم:" شهرزاد دیگه".خودش را کمی جمع و جور کرد و همینطور که لب ور می چید با خود تکرار میکرد:"شهرزاد؟؟؟" و باز مشغول تماشای عکس ها شد. مشغول تعارف تیکه پاره کردن بودم که در اتاقم نیمه باز شد وصدای خانم منشی آمد که:"کجا میرید؟ آقای دکتر مریض دارن!." خانمی در جواب، آرام چیز هایی می گفت که نمی فهمیدم. آقا قاسم ناگهان دست پاچه بلند شد و همانطور که سمت در می رفت با نگاهش اطمینان خاطری به من داد و گفت:" خانم هستن"؛ و رفت و در را باز کرد. خانمی وارد شدند به غایت ساده و بی هیچ آرایه اما هرچه نگاه می کردم هیچ سنخیتی بین قاسم و او نمی دیدم!یک جور مرا به یاد کسی می انداخت. هیچ دیده اید که گاهی ته چهره فردی، شما را به یاد کسی میاندازد؟

 

یکی از اصول معاینه حیوانات که متاسفانه در دانشگاه های ما به دانشجویان دامپزشکی نمی آموزند، این است که با صاحب حیوان،خواه گربه خواه گاو، ارتباط  برقرار کنند.اگر خانم آلامد بالای شهر است به او کمپلیمانی بدهید مثلا  این که اصلا به او نمی آید پسری به این سن و سال داشته باشد! و یا اگر گاودار روستایی است، از معلوماتش تعریف بکنید و تجربیاتش! بزرگترین خاصیت این کار این است که صاحب حیوان به شما اطمینان پیدا می کند و اطلاعات درستی، ازکارهای غلطی که معمولا قبل از آوردن حیوان به نزد شما روی حیوانش انجام داده را برایتان وامیگوید که بسیار به تشخیص کمک میکند.

 

من همینطور که پرونده ها را تکمیل می کردم زیرچشمی، قاسم و خانم را نگاه می کردم. از آن جا که خانم هیچ حرفی نمی زد و من هم قاعدتا می بایست دوست شهرزاد که قاسم خان باشند را تحویل بگیرم، از هر گوشه کناری در رابطه با گربه هایشان با قاسم حرف می زدم، قاسم هم در حالی که ایستاده بود این پا آن پا می شد، معاینات مرا نگاهی میکرد و بعد از نگاه به خانم سری ازروی تائید یا تکذیب تکان می داد . خانم دست به زیر چانه زده بود و پایی که به روی پا انداخته بود را مدام تکان می داد و مطلبی را می خواند.با حالت شوخی گفتم :"چی میخونین اینقدر با دقت؟" سری بالا آورد و کاغذی نشانم داد و گفت :"یه شعره برام فرستادن. طرف گفته یه رمزی توشه".کمی فکر کردم تا نام هنرپیشه فیلمی که صبح دیده بودم را به خاطرم بیاورم تا بتوانم آن خانم راهم به سخن بیاورم وبا اکراه و کمی تردید گفتم:" قیافه شما ،من رو به یاد خانم "تفرشی" میاندازه."

 

 خانم و قاسم، نگاه پر معنی به هم کردند و خانم با لبخند کمرنگی گفت:"بله اتفاقا قبلا هم این رو بهم گفتن!" وبدون هیچ عکس العمل اضافه ایی، بازهم مشغول مطالعه شد و تکان دادن پایش.اینجا منتظر بودم که ایشان از این گفته من ذوق مرگ شوند و مثلا با نفس عمیقی بگویند:" راستی؟؟؟ خانم" ارمغان تفرشی رو میگین؟ وای خدای من، دکتر، حتما دارین باهام شوخی میکنین؟" . با خود فکر می کردم عجب از خود راضی است این خانم. مسئله شباهت به خانم تفرشی چیزی نیست که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت، حالا اگر هنرپیشه دیگری بود یه چیزی ! احساس می کردم که در زمینه ارتباط برقرار کردن با یکی از مراجعه کننده گانم موفق نبوده ام.

 

کار من با گربه ها تمام شد و آنها را داخل سبدشان گذاشتیم ومن نشستم که نسخه شان را بنویسم.داشتم برای قاسم که چفت و بست سبد را می بست طریقه مصرف دارو ها را توضیح می دادم که با همان ته لهجه گفت:"دکتر جان برای خانم بگو، ایشون برام میگه که چی کار کنم."

 

من که تا آن وقت از سر این که قاسم از دوستان شهرزاد است ،فامیلش را نپرسیده بودم ،همینطور که توضیح می دادم که چه بکنید و چه نکنید ،صفحه اول شناسنامه گربه ها را که نام صاحب حیوان در آن نوشته را باز کردم تا خانم را به نام فامیلش خطاب کنم.میدانید چه دیدم؟ جلوی نام صاحب حیوان نوشته شده بود: " خانم ارمغان تفرشی"!!!

 

گربه ها را دیدید در کارتون ها وقتی می ترسند چطور مویشان از سر تا دم سیخ می شود؟ دقیقا حس می کردم همان شکلی شده ام.با خود فکر می کردم، این خانم که الان رو بروی من نشسته همان است که توی فیلمی که صبح می دیدم، شترقی زده بود توی گوش شوهر بد خلقش و من چقدر خوشم آمده بود از اینقدر طبیعی بازی کردنش. در آن میان می شنیدم که خانم تفرشی به کارگرش می گفت:"قاسم! گربه ها رو ببر، من بعد از فیلم برداری میام خونه، اون لیست خرید رو هم بگیر، راستی یادت نره بنفشه آفریقایی هارو آب بدی و ..."

 

قبول دارید وقتی که با هیولا ها مواجه می شوید قاعدتا باید دست و پایتان را گم کنید؟ ولی من تمام انرژیم را جمع کردم تا با اعتماد به نفس تمام، بعد از تمام این ها که برایتان گفتم، خیلی عادی بلند شوم و نسخه را دست خانم تفرشی بدهم و تمام توضیحاتی که لازم بود و در انتها گفتم ":ایشالاه رمز شعر رو پیدا می کنین". نگاهی پر معنی کردو تنها تشکری. گرچه بعد از آن که رفتند از خانم منشی خواستم تا چند دقیقه ای مریض ارجاع ندهد تا به خود بیایم!

 

از این داستان هشت سالی می گذرد ومن بسیار گربه هایش را درمان کردم یا زیر دستم تلف شده اند!، اما نکته جالب اینجاست که این هیولا هنوز فکر می کند که من در برخورد اول شناخته بودمش و داشتم کمپلیمانی میدادم یا سر به سرش میگذاشتم ،وهنوز نمی داند که من واقعا آنروز نشناخته بودمش!!!

 

 

محصولات فروشگاه مرتبط با این مقاله
نظرات کاربران
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید
:                شبکه های اجتماعی پرشین پت را دنبال کنید 

face.jpg (205×206)   tw.jpg (204×224)pin.jpg (204×224)

جدیدترین مقالات

◄ گدایی کردن در حیوان شما
◄ عقیم سازی
◄ جوش در سگ ها
◄ ورزش دادن گربه ها
◄ راهنمای کلی برای نگهداری از گربه
◄ کتامین
◄ كتاب(7)
◄ چه مواد غذایی برای سگ مفید است؟
◄ چگونگي نصب برنامه و ورود به برنامه
◄ فيبر ها
◄ انتخاب اسم برای سگ نر
◄ حالا من چی کار کنم ؟
◄ گربه های ناز نازی
◄ German Shorthaired Pointer
◄ فروش گربه پرشین کت
◄ فصل چهارم
◄ گربه و نازایی ! توهم یا واقعیت؟
◄ مهناز افشار و دلفین
◄ British Shorthairs
◄ ماهي و ماهي خور
◄ شباهت حيوانات
◄ سفر با دوچرخه با سگ ها
◄ Dog Fashion
◄ دکتر هومن و جراید
◄ انگل های داخلی در سگ ها
◄ معرفی دکتر شیری
◄ iهیولا ها
◄ قارچی معده در پرندگان
◄ پرورش لارو آناباتوئیدها (ترجمه)
◄ Metynnis Fasciatus
◄ شارک دم قرمز - Red Tailed Shark
◄ اپیلاتی دهان آتشی - firemouth epiplaty
◄ اطلاعات عمومی خانواده سیکلیده ها 2
◄ دراگون – Dragon
◄ مارماهی الکتریکی - electrophorus electricus
◄ سیچلاید های افریقایی
◄ اسب دریایی - Hippocampus
◄ جلبک ها اکواریوم های اب شیرین
◄ بخاری آکواریوم - Aquarium Heater
◄ انجماد اسپرم - How To Glaciation spermatozoon
◄ رفتار درماني براي سگها
◄ پولیوما ویروس در پرندگان
◄ تغذیه ایگوانا
◄ قیمت روز خودرو
◄ سگ پیتبول
◄ شی هوا هوا
◄ Belgian Sheepdog
◄ پیشینه سالوکی (تازی)
◄ رژیم غذایی مناسب برای مقابله با سوءهاضمه در اسب (ترجمه)
◄ راهنمای کلی برای نگهداری از سگ
◄ آموزش استفاده از جعبه خاک به خرگوش
◄ ایورمکتین در سگ ها
◄ گربه نژاد هیمالین
◄ تراریوم برای خزندگان
◄ غدای بچه گربه
◄ یازده سال اسارت سگ
◄ حقوق حیوانات از ۱۴ قرن قبل در اسلام مطرح شده است
◄ سگ در ایران باستان
◄ رفتار شناسي در حيوانات
◄ مردی که سگ همسایه اش را خورد+عکس
◄ Z
◄ بیضه ها
◄ انگل ژيارديا (اين تک سلولي خطرناک)
◄ "وگانیسم"
◄ عمر حیوانات چقدر است
◄ نگهداری از رتیل اوسامبارا بابون
◄ یوزپلنگ
◄ خرگوش به عنوان حیوان خانگی
◄ درماتوفیتوز (Dermatophytosis)
◄ کم خونی فقر آهن در گربه ها
◄ انواع مسمومیت های شیمیایی و غذایی در سگ
◄ حیوانات در برف
◄ زشت‌ترین سگ دنیا»
◄ پیراهنی برای عاشقان گربه
◄ نی نی های بامزه در لباس حیوانات
◄ پرشین پت نماینده انحصاری فربیلا در ایران
◄ چرا سگ ها به دنیال دم خود میگردند
◄ | German Wirehaired Pointer
◄ Redbone Coonhound
◄ Chinook
dram film izle